روزگاری تنها ن
می دانم ها ورد زبابم بود، حالا در این راه آغاز زندگانیم، حالا که برای شروع دوباره ی پر از غرور و سربلندی، آماده ام، می دانم تمام آن چیزهایی که می خواهم. می دانم که هستم. چه بر من گذشته و می دانم که چرا چنین شد. می دانم که خودم خواستم و آن طور شد که خواستم. می دانم که به کجا می خواهم بروم. می دانم ازین "هستی" چه می خواهم و در پی چه هستم...
پس تمام دلهره ها و ندانم ها و بی تابی هایم را کناری که نه، به دور انداخته ام. و برای سرفراز و عظمت آماده شده ام.
حالا این آغاز راهی است که دانسته ام می باید تنها بپیمایم...
مخروبه...
ما را در سایت مخروبه دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 28
تاريخ: پنجشنبه
18 شهريور
1395 ساعت: 3:38