مخروبه

متن مرتبط با « باور کنید» در سایت مخروبه نوشته شده است

تپش های قلبم..

  • نیلوبلاگ

    صدای قلب نیستصدای پای توستکه در سینه ام می دوی..کافی ست کمی خسته شویکافی ست بایستی!/گروس عبدالملکیان/ +xa0نوشته شده در xa0شنبه بیست و چهارم فروردین ۱۳۹۲ساعتxa0۱۱:۵۴ ب.ظ&nbsp توسطxa0احمدxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • گاهی اوقات که نه بیشتر اوقات

  • نیلوبلاگ

    آدمیزاد است دیگر. خودش به همه می گوید و اما همون موقع که خودش بایست رعایت کنه یادش می ره. بارها و بارها به همه داستان گیاه و تابستان و بهار رو گفتم و حالا خودم گاهی اوقات که نه بیشتر اوقات فراموش می کنم: "شعور یک گیاه در وسط زمستان از تابستان گذشته نمی آید، گیاه به بهار پیش رو می اندیشد". +xa0نوشته شده در xa0شنبه نهم شهریور ۱۳۹۲ساعتxa0۲:۴۷ ب.ظ&nbsp توسطxa0احمدxa0 |xa0 ...

    ادامه مطلب
  • بعد 5 سال

  • نیلوبلاگ

    بعد از ۵ سال همونجا هستم که بودم...البته تنها تر و مایوس تر، یاد حرف هاشم افتادم سال ۸۳ بهم گفت تو آدم خوبی هستی ولی زیادی رکی. همه حرف ها رو نباید زد به ضررت می شه... حالا بعد ۷ سال می بینم درست گفته...دلم تنگه برای روزهای خوب این ۵ سال...تنها حسرتش برام خواهد موند. هیچ کدوم از دوستای وبلاگیم دیگه نمی نویسن...دنیای مجازی هم تنهایی برام آورد....

    ادامه مطلب
  • تپش های قلبم..

  • نیلوبلاگ

    xa0صدای قلب نیستصدای پای توستکه در سینه ام می دوی..کافی ست کمی خسته شویکافی ست بایستی!/گروس عبدالملکیان/xa0 ...

    ادامه مطلب
  • فنجان ِ دیگری شکست...

  • نیلوبلاگ

    به خانه باز میگردم...هیچکس هم که نباشد، ظرف های نشسته و رخت های کثیف منتظرم هستند و من چه کودکانه دلخوش م به اینکه خانه مثل دسته ی گل شده است... xa0آرزو هایم با حباب های مایع ظرفشویی بالا میروند و یکی یکی می ترکند و من بیست و هشت سالگی ام را با روزنامه های باطله از پنجره های اسفند پاک می کنم... xa0به دل نگیر...دل م نبود...فنجان ِ دیگری شکست... xa0رویا شاه حسین زادهپی نوشت: و من این روزها، در آستانه بیست و نه سالگی بی مانند به آن حبابها، در پس نیستی ام؛ کودکانه به پنجره های تیر، خیره مانده ا...

    ادامه مطلب
  • خوبـــــــــــــــــــــــــــم !!!

  • نیلوبلاگ

    xa0خوبـــــــــــــــــــــــــــم !!! باور کنید ... اشک ها را ریخته ام، غصه ها را خورده ام، نبودن ها را شمرده ام، این روزها که می گذرد خالی ام ...؛ خالی ام از خشم، دلتنگی، نفرت و حتی از عشق !!! میخواهم مدتی بخوابم... نمی دانم چند روز، شاید روزی بیدارشوم و دنیا به شکل دیگری باشد. می خواهی بروی ؟ پس بی بهانه برو!!! بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را... محبت ساختگیـت، عشق دروغینت و چشمان پر فریبت، روزی گرفتارت خواهند ساخت ... فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن، دلم برای ر...

    ادامه مطلب
  • حکایت این روزهای مخروبه نشین

  • نیلوبلاگ

    وقتی دلتنگی، وقتی بی حوصله ای، وقتی توی تنهایی به تک تک ثانیه های زندگی ت فکر می کنی؛ اون وقته که به خود می گی: هی فلانی، چه کردی با خودت. ولی چه فایده؟ نه می تونی زمان رو به عقب برگردونی، نه می تونی زندگی از دست رفته رو دوباره بگذرونی... این جور می شه که اسمش رو می ذاری تجربهxa0و خودت رو گول می زنی و حسابی از خجالت خودت در میای! حال حکایت این مخروبه نشین هم همینطوره...به خودش و اطرافیانش دروغ می گه و حتی سر خودش رو زیر برف می بره تا مبادا کسی از چشماش بفهمه چه قدر از تنهایی ترسیده....

    ادامه مطلب
  • گاهی اوقات که نه بیشتر اوقات

  • نیلوبلاگ

    آدمیزاد است دیگر. خودش به همه می گوید و اما همون موقع که خودش بایست رعایت کنه یادش می ره. بارها و بارها به همه داستان گیاه و تابستان و بهار رو گفتم و حالا خودم گاهی اوقات که نه بیشتر اوقات فراموش می کنم: "شعور یک گیاه در وسط زمستان از تابستان گذشته نمی آید، گیاه به بهار پیش رو می اندیشد"....

    ادامه مطلب
  • می دانم ها.

  • نیلوبلاگ

    روزگاری تنها نمی دانم ها ورد زبابم بود، حالا در این راه آغاز زندگانیم، حالا که برای شروع دوباره ی پر از غرور و سربلندی، آماده ام، می دانم تمام آن چیزهایی که می خواهم. می دانم که هستم. چه بر من گذشته و می دانم که چرا چنین شد. می دانم که خودم خواستم و آن طور شد که خواستم. می دانم که به کجا می خواهم بروم. می دانم ازین "هستی" چه می خواهم و در پی چه هستم...پس تمام دلهره ها و ندانم ها و بی تابی هایم را کناری که نه، به دور انداخته ام. و برای سرفراز و عظمت آماده شده ام.حالا این آغاز راهی است که دانسته ...

    ادامه مطلب
  • وقتی بی بهانه دلتنگ می شوی....

  • نیلوبلاگ

    همین حالا ها، همین لحظه ها یکهو، بی بهانه دلتنگ می شوی و یاد روزهای شاد می افتی و قطره اشکی در چشمانت حلقه می زند و xa0صدایی در گوشت می پیچد که هر چند تلخ است اما یادآور روزهای شیرین و بدون دلتنگی است...هرچند این روزها، در آغاز زندگی جدیدم بی هیچ پروایی، می خوام تمام دل نگرانی ها و دل تنگی هایم را فراموش کنم و به دور اندازم و فقط به زندگی پر غرور نوینم بیندیشم...آنچنان سرافراز که خود می دانم و می خواهم و لایقش نیز هستم، این را می دانم که تمام این راه را می باید تنها بپیمایم، راه آغاز زندگی نوین ...

    ادامه مطلب
  • بعد از روزها...

  • نیلوبلاگ

    روزهای سختی بود؛ روزهای سختی هست؛ اما می گذرد چون تو خواهی. لیک می دانم و باور کرده ام که می خواهی و کمک می کنی که بگذرد. و سرانجام روزی خواهد آمد که با غرور ایستاده به دامان ت باز گردم. می دانم که می دانی و دانسته ای که چه اشتباهاتی کرده ام و بر من بخشیده ای و می دانم که تمام روزهای سخت را، نه برای بیهودگی های من بلکه برای صبوری هایم و برای باوری (که گاهی از دست می دادم) گذاردی. حای بی بهانه و با بهانه شکر می گویم و می گویم که ممنون که لیاقت روزی دیگر را برای جبران بیهودگی هایم گذاریدی. و با تم...

    ادامه مطلب
  • من به بهاری دیگر می اندیشم...

  • نیلوبلاگ

    همی گویم و گفنه ام بارها بود کیش ما کیش دلدارها xa0 امروز با خودم فکر می کردم که زندگی مگر به چه می ارزد؟ چند بار خواستم بگم عشق (که بارها گفتم) اما ترسیدم و به خودم فریبنده و زیرکانه خرامشی کردم و با لبخندی از سر شوق گفتم عشق و عشق و عشق. می خواهم بهاری دوباره تجربه کنم و می دانم بهاری نو می رسد. و من صبورانه ایستاده ام چشم به راه. دروغ نگم دیگر آن غرور جوانی رو ندارم. حالا در 33 سالگی نگاه متفوت و شاید عاقلانه تری به اطرافم دارم. همین هم از صدقه سر تجربه های تلخ و زندگی بر باد رفته و البته دوس...

    ادامه مطلب